یکی از نظریههای تازه و تأثیرگذار در حوزة زبانآموزی و رشد شناختی کودک، «نظریة دوگانهسازی معنایی» است؛ نظریهای برآمده از پژوهشهای علوم شناختی و زبانشناسی عصبی که بر تعامل همزمان دو مسیر یادگیری در کودک تأکید میکند: مسیر زبانی-نمادین و مسیر تصویری-ادراکی. به بیان ساده، کودک زمانی معنای واقعی یک روایت یا شعر را درک و جذب میکند که همزمان بتواند محتوای آن را در دو سطح واژه و تصویر، زبان و مفهوم، بشنود، ببیند و تجربه کند.
نقد و بررسی کتاب تفاقی زمسان
آرش مهربان
پژوهشگر و منتقد ادبیات کودک
یکی از نظریههای تازه و تأثیرگذار در حوزة زبانآموزی و رشد شناختی کودک، «نظریة دوگانهسازی معنایی» است؛ نظریهای برآمده از پژوهشهای علوم شناختی و زبانشناسی عصبی که بر تعامل همزمان دو مسیر یادگیری در کودک تأکید میکند: مسیر زبانی-نمادین و مسیر تصویری-ادراکی. به بیان ساده، کودک زمانی معنای واقعی یک روایت یا شعر را درک و جذب میکند که همزمان بتواند محتوای آن را در دو سطح واژه و تصویر، زبان و مفهوم، بشنود، ببیند و تجربه کند. همنشینی این دو نظام ادراکی، بهویژه در متون دوزبانه، نه تنها باید تقویتکننده یکدیگر باشند، بلکه باید هر دو زبان در انتقال معنا، تصویرسازی ذهنی و هماهنگی فرهنگی همسنگ باشند. اثر کودکانهای که از این قاعده تخطی کند، نه تنها کماثر، بلکه میتواند برای رشد زبانی و درک فرهنگی کودک مخل نیز باشد. این اصل در تولید متون کودکانه – بهویژه متون دو یا چند زبانه – اهمیت حیاتی دارد، زیرا انتقال هماهنگ معنا در هر دو زبان باید در سطوح زبانی، فرهنگی و تصویری یکپارچه عمل کند تا کودک به جای مواجهه با یک متن پراکنده یا دوجزئی، روایت منسجم و درکپذیری را تجربه کند.
کتاب تفاقی زمسان، که به صورت دوزبانة کردی-فارسی و توسط انتشارات دانشگاه کردستان منتشر شده، نمونهای است که در عین داشتن نیتی برای ارائة متنی دو زبانه، نشاندهندة چالشها و مشکلاتی است که وقتی نظریههای جدید رشد شناختی و زبانی نادیده گرفته شوند، پدید میآید. در ادامه، این اثر را از منظر تطابق با اصول نظری یادشده، و استانداردهای علمی ادبیات کودک بررسی میکنیم.
از نظر ساختاری، متن فارسی کتاب فاقد انسجام روایی و واحد معنایی منسجم است. متن بیشتر به مجموعهای پراکنده از جملات و تصویرسازیهای سطحی و گاه بیارتباط شبیه است تا یک روایت کودکانه. برخلاف اصول رایج در ادبیات کودک که بر وجود قهرمان، تعارض، مسیر داستانی و نتیجهگیری منطقی تأکید دارند، این کتاب بیشتر گزارههای توصیفی بیارتباط را کنار هم چیده است. این ضعف ساختاری به طور مستقیم بر جذب معنایی و مشارکت کودک در فرآیند فهم اثر تأثیر منفی میگذارد، زیرا کودک نمیتواند خط داستانی شفافی را دنبال کند یا پیام مشخصی دریافت نماید.
در بخش زبان، متن فارسی شامل واژگان و اصطلاحاتی است که در بعضی موارد مناسب سطح زبانی کودکان نیستند و حتی با فضای کودکانه سازگاری ندارند. عدم هماهنگی در انتخاب واژگان و لحن، باعث میشود که مخاطب کودک، به ویژه در سنین پایینتر، در فهم و لذت بردن از متن دچار مشکل شود. علاوه بر این، وزن و ریتم شعر که نقش مهمی در حفظ توجه و درک کودک دارد، به شکل پایدار و دلنشینی در این اثر رعایت نشده است.
اما یکی از نقاط ضعف بارز کتاب، نحوة نگارش متن کردی است. برخلاف انتظار برای یک ترجمة دقیق و همارز، متن کردی نه تنها از لحاظ معنایی با متن فارسی تطابق ندارد، بلکه از نظر نحوی و واژگانی نیز مشکلات جدی دارد. این امر میتواند ناشی از ترجمهای ماشینی یا غیرمتخصصانه باشد که فاقد بازنگری زبانشناسانه بوده است. در حوزة متون دوزبانه، این نوع ناهماهنگی میتواند باعث سردرگمی زبانآموز و حتی ایجاد موانعی در فراگیری دو زبان شود؛ زیرا کودک با دو روایت متفاوت و نامتجانس مواجه است که فاقد همخوانی معنایی و فرهنگی هستند.
از منظر بصری نیز، تصویرگریهای کتاب فاقد انسجام هنری لازم هستند. در ادبیات کودک، تصویرگری نه صرفاً جنبة تزئینی دارد و نه تنها مکمل متن است؛ بلکه خود بخشی از فرایند شناخت و فهم کودک از داستان است. تصاویر باید به صورت هماهنگ با متن طراحی شوند تا به تثبیت مفاهیم و تقویت حافظه بصری کمک کنند. در این اثر، تصاویر بیشتر حالت ابتدایی و پراکنده دارند و فاقد توانایی لازم برای حمایت از روایت زبانی هستند.
از نگاه نهاد نشر، انتشار چنین اثری توسط «انتشارات دانشگاه کردستان» نکتة مهمی است که باید به آن توجه ویژه شود. انتشارات دانشگاهی باید متعهد به رعایت استانداردهای علمی، ادبی و زبانی باشد و به ویژه در حوزة حساس ادبیات کودک، وظیفهدار ارتقاء سطح کیفی آثار است. عدم رعایت این استانداردها میتواند به اعتبار علمی و فرهنگی این نهاد آسیب وارد کند و مخاطبان و والدین را نسبت به کیفیت آثار منتشر شده دلسرد نماید.