ترس یکی از واکنشهای بنیادی و ذاتی در موجودات زنده است که نقش حیاتی در حفظ بقا و ایمنی فرد ایفا میکند. اما برخلاف تصور رایج که ترس را صرفاً یک پاسخ ذاتی و غریزی میداند، پژوهشهای علمی متعدد نشان دادهاند که ترس در کودکان به ویژه، نتیجه یک فرآیند یادگیری پیچیده است که در آن تعامل عوامل زیستی، روانی و محیطی نقش اساسی دارد.
ترس در کودکان
یاداشت چراوک
ترس یکی از واکنشهای بنیادی و ذاتی در موجودات زنده است که نقش حیاتی در حفظ بقا و ایمنی فرد ایفا میکند. اما برخلاف تصور رایج که ترس را صرفاً یک پاسخ ذاتی و غریزی میداند، پژوهشهای علمی متعدد نشان دادهاند که ترس در کودکان به ویژه، نتیجه یک فرآیند یادگیری پیچیده است که در آن تعامل عوامل زیستی، روانی و محیطی نقش اساسی دارد.
از منظر روانشناسی یادگیری، ترس میتواند از طریق تجربیات مستقیم یا غیرمستقیم به کودک منتقل شود. مدلهای شرطیسازی کلاسیک (پاولوف) و شرطیسازی عامل (اسکینر) توضیح میدهند که چگونه کودک میتواند با ارتباط یک محرک خنثی با یک محرک ترسآفرین، پاسخ ترس را یاد بگیرد. برای نمونه، تجربه برخورد با حیوانی خاص که باعث ترس یا آسیب شده است، میتواند آن حیوان را به محرک ترس تبدیل کند. علاوه بر این، یادگیری مشاهدهای (باندورا) نیز نقش مهمی در شکلگیری ترس دارد؛ کودک با مشاهده واکنشهای ترس والدین یا همسالان نسبت به موقعیتها و اشیای خاص، یاد میگیرد که آن موقعیتها خطرناک هستند و باید از آنها پرهیز کند.
در مراحل مختلف رشد، ترسها نیز ماهیت و شدت متفاوتی پیدا میکنند. ترس از جدایی، ترس از تاریکی، و ترس از ناشناختهها نمونههایی از ترسهای طبیعی در دورههای مشخص رشد کودک هستند که بخشی از فرآیند یادگیری تطبیقی کودک برای درک محیط پیرامونش محسوب میشوند. این ترسها، علاوه بر زیستشناسی، محصول فرآیندهای شناختی و اجتماعی کودکاند که از طریق تعامل با محیط و افراد پیرامون شکل میگیرند.
علاوه بر یادگیری از طریق تجربه و مشاهده، عوامل روانشناختی همچون سطح اضطراب پایه کودک، ساختار شخصیتی، و میزان حمایت اجتماعی نیز در فرآیند یادگیری ترس تأثیرگذارند. کودکان با آسیبپذیری روانی بالاتر یا در محیطهای پرتنش، ممکن است ترسهای شدیدتر یا نامتناسب با واقعیت را بیاموزند که در صورت عدم مدیریت صحیح، میتواند منجر به اختلالات اضطرابی در آینده شود.
در نتیجه، ترس در کودکان یک پدیده صرفاً غریزی یا ذاتی نیست، بلکه حاصل یک فرآیند پیچیده یادگیری است که توسط عوامل زیستی، محیطی، شناختی و اجتماعی شکل میگیرد. این دیدگاه علمی اهمیت بسیار زیادی در رویکردهای تربیتی و رواندرمانی کودکان دارد، زیرا شناخت سازوکارهای یادگیری ترس امکان طراحی مداخلات مؤثر برای کاهش ترسهای نامعقول و تقویت مهارتهای مقابلهای را فراهم میآورد.
بنابراین، میتوان گفت ترس در کودکان نه تنها ابزاری برای بقا و تطبیق با محیط است، بلکه یک فرایند یادگیری پویا و قابل تغییر است که تحت تأثیر تجربههای محیطی، تربیت والدین، و فرآیندهای شناختی شکل میگیرد. درک این فرآیند، کلید پیشگیری و درمان مشکلات اضطرابی کودکان و تربیت نسلی سالمتر و مقاومتر خواهد بود.