نوروز از راه میرسد، زمین نفس تازه میکشد و کوچهها پر از صدای خندهی کودکان میشود. اما در دل یک کودک کتابخوان، میان هیاهوی این روزها، دغدغههایی کوچک اما شیرین موج میزند.
دغدغههای یک کتابخوان کوچک در نوروز
نوروز از راه میرسد، زمین نفس تازه میکشد و کوچهها پر از صدای خندهی کودکان میشود. اما در دل یک کودک کتابخوان، میان هیاهوی این روزها، دغدغههایی کوچک اما شیرین موج میزند.
آیا در روزهای مهمانی و دید و بازدید، وقتی بزرگترها غرق گفتوگو هستند، جایی برای خواندن چند صفحه از کتاب مورد علاقهام پیدا میکنم؟ نکند میان همهی هدایا و شیرینیها، کسی یادش برود که کتاب هم میتواند عیدی باشد؟ آیا وقتی همه از بازیهایشان تعریف میکنند، میتوانم با هیجان از ماجراهای قهرمانهای داستانی که خواندهام، بگویم؟
نوروز برای من، یعنی فرصت بیشتر برای خواندن، یعنی کشف داستانهای تازه در کنار عطر بهار. پس کاش امسال، در کنار تمام زیباییهای این فصل، کسی بفهمد که هدیهای ساده مثل یک کتاب، میتواند یک کودک را به سفری شگفتانگیز ببرد.
نوروز برای من، یعنی کتاب، یعنی خیال، یعنی قصههایی که هرگز تمام نمیشوند...